تبلیغات
بحرالبهرام - یک بار دیگر هم شب شد...

یک بار دیگر هم شب شد...

نویسنده :HeraldVII
تاریخ:دوشنبه 29 خرداد 1391-02:27 ق.ظ

2:30
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شب، من را با خودش به کجا می برد؟
به رویاهایش؟
در رویایش صبحی می بیند.. طلوعی که با بیدار شدن، یک بار،
و برای همیشه،
از کابوس شب، رها می شود..
.
.
.
.
.
.
.
رویای من نه صبح است، و نه شب..
رویای من این است.. که در چرخش ایّام،
و در گذر این زمان،
آنقدر زندگی کنم،
تا به رویای شب بپیوندم و روزی،
.
.
.
.
.
شاید در طلوعی نزدیک،
و در رویایی شیرین،
از نو، بیدار شوم..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شاید آن روز، خودم باشم... و او.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر