تبلیغات
بحرالبهرام - همیشه سرو دریا آزاده
 
درباره وبلاگ


در آغاز چند نقطه ...، پایان یافتم و در پایان خط، شروع شدم. در انتهای متن نوشتم و در آغازش درنگ کردم. کافیست شناختن دست‌خطی که نانوشته، مخاطب خویش را می شناسد و ناگفته حقیقتش را در می‌یابد. نام من بهرام است...

مدیر وبلاگ : HeraldVII
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بحرالبهرام
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 20 آبان 1391 :: نویسنده : HeraldVII
دیدم که درخت سرو زیر برف سبز بمونه
دیدم که گلی از زیر یخ رشد کنه
دیدی که توی زمستون درخت میوه بده؟
دیدی که یه "ها" گفتن دست هات رو گرم بکنه؟
دیدم یخی که بینمونه آب بشه...



بازم که وسعتِ دلت رو به رخ ام کشوندی و دیدم که "دریا" هم توی محبت ات گم شده...
بازم که سرِ مهربونی اوّل شدی...
بعضی آدم ها ساخته شدن که اول باشن... عجب که دریایی و من صحرا... یعنی یه قطره هم نعمته... میشه که یه روز هم منو دریا کنی؟ بارون رو که دوست داری، منم همینطور. تو دوستش داری، من عاشق اش.
پس اگر یه ذره ات تبخیر شد، ناراحت نشو، من معذرت میخوام، اما همین میشه بارون و هدیه ات به من...
من که دریاچه بودم و یخ زدم، خشک شدم... تو که سرو بودی و دریا، آزاده شدی... زمستون بود و تو سبز، یخ بود و تو گُل، "دست" بودم و تو "ها"... دیدی که یه "ها" گفتن دست هات رو گرم بکنه؟ من دیدم یخی رو که "ها"ت آب بکنه.


پی نوشت: ببخشید و مرسی.

بهرام.







نوع مطلب :
برچسب ها : خاطره، شعر، افکار، بحرالبهرام،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.