تبلیغات
بحرالبهرام - coincidence
 
درباره وبلاگ


در آغاز چند نقطه...، پایان یافتم و در پایان سطر، آغاز کردم. در انتهای متن نوشتم و در آغازش درنگ کردم. کافیست شناختن دست‌خطی که نانوشته، مخاطب خویش را می‌شناسد و ناگفته حقیقتش را در می‌یابد. نام من بهرام است...

مدیر وبلاگ : HeraldVII
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بحرالبهرام
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 27 دی 1391 :: نویسنده : HeraldVII
'In the office'

It seems that it has always been so..
I walked up the path, a few steps to the door..
It took me seconds to realize I passed a passer-by..
Maybe faith is not what I longed for..
There was no such a thing, stupid!
I just turned back, and smiled..
"Hey.. Have I seen you before?"
"No.. Why?"
"Hmm.. You got time for coffee or something?"
"Yeah.. Why not?!"
"Great!"
"So, see ya after this meeting...huh?"
"Sure.. We'll figure it out.."
"Great!"
A coincidence! That was all...!
It has always been so..






نوع مطلب :
برچسب ها : داستان،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر